خواجه نظام الملك الطوسي
300
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
و ديوان تعلق بديشان داشت و حل و عقد مملكت بدست ايشان بود . و ليكن بنهانى هممذهبان را قوّت مىدادند ، تا عمل از ايشان بيشى نيامدى كسى ديگر را نفرمودندى و در ديوان و جز ديوان هم پشتى كردندى و يكديگر را يارى دادندى و اگر يكى را از ايشان پاى در سنگ آمدى همه ايستادگى كردندى و آن كس را از آن عهده بيرون آوردندى تا هر روز قوت و مردم ايشان زيادت مىشد و هركجا در خراسان و ماوراء النهر يكى از ايشان بود همه صيحى « 1 » گشته بودند و بپشتى ايشان دعوت آشكارا كردند و سخن ايشان فاش گشت و مردمان دوردست چنان مىپنداشتند كه اهل حضرت همه باطنى شدهاند و ابو منصور عبد الرزاق نيز در مذهب باطنيان شد و باطنيان حضرت بسپيدجامگان فرغانه و خجند و كاسان « 2 » نامه نبشتند كه « شما خروج كنيد كه مقالت ما و از آن شما در اصل هر دو يكى است كه ما نيز خروج خواهيم كردن و در آن تدبيرايم كه اول پادشاه را برگيريم و به يكديگر پيونديم و هر ولايت كه از جيحون از اين سو است خويشتن را صافى كنيم . آنگاه قصد خراسان كنيم . » 23 - پس همپشتى كردند و با پسر بايقرا يك زفان شدند و پيش پادشاه ابو على بلعمى را كه وزير بود و امير بكتوزون را تخليط كردند از آنكه هر دو مسلمان بودند و جملهء [ 135 a ] غلامان بنده زيردست بكتوزون بودندى . پس منصور فرمود تا هر دو را در كهنهدز بازداشتند و بند برنهادند و كار مملكت سخت با خلل شد . و الفتگين چون ديد كه بيشتر اميران خواص و اهل درگاه و حضرت مذهب قرامطه گرفتند و اين دو كس را كه مسلمان بودند و نيكخواه پادشاه بقول ايشان بند كردند از نشاپور كوچ كرد تا ببخارا رود و حال معلوم سلطان گرداند و تدبير ايشان بر دست گيرد . پس ابو منصور عبد الرزاق كه امير طوس
--> ( 1 ) - همه صحى N : بهم متفق K : همه روشن C : شيحى B ( 2 ) - كاسان d : كاشان NCKM